X
تبلیغات
زولا

ملا نصرالدین دروغگو

27 تیر 1390 ساعت 22:39

یک روز ملانصرالدین دست بچه ای را گرفت و به دکان سلمانی برد. به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا بتراش ، بعد هم موهای بچه را بزن.

سلمانی سر او را تراشید. ملا کلاهش را بر سر گذاشت و گفت: تا موهای بچه را اصلاح کنی برمی گردم. سلمانی سر بچه را هم اصلاح کرد ولی خبری از آمدن ملا نشد. به بچه گفت: چرا پدرت نمی آید؟ بچه جواب داد: او پدرم نبود. سلمانی گفت: پس کی بود؟ بچه گفت:مردی بود که درکوچه به من گفت بیا دونفری برویم مجانی اصلاح کنیم!


پی نوشت باربط:
* هر چند ملا زرنگ بازی درآورده، ولی دروغ گفته، درووووغ.
* علاوه بر اینکه ملا دروغگوست، از بچه هم استفاده ابزاری کرده.
پی نوشت بی ربط:
* می خواستم بگویم از حرف زدن خسته شده ام و بخاطر همین این مطلب کپی-پیستی بود. ولی دیدم تا حالا یک کلمه حرف حساب در این وبلاگ نزده ام. پس نمی گویم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo